قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2220

تاريخ الفي ( فارسى )

و چون چشم محمّد بن محمود از نور باصره بىنصيب بود سلطنت را به پسر خود احمد گذاشت و او از امر سلطنت و حكومت نامى بيش نداشت ؛ چنان كه اكنون شاه سلطان محمّد خداىبنده به شاه طهماسب در عراق همين حال دارد . و بعد از چند روز ، احمد بن محمّد بن محمود با عمّ خود يوسف سبكتگين و پسر على خويشاوندى ، اتّفاق نموده بىاستصواب پدر خود به قلعه رفته مسعود را به قتل رسانيد . در تاريخ ابن اثير آورده كه سر مسعود را در چاهى انداختند . و بعضى برآن‌اند كه او را زنده در چاه انداخته سرش را انباشتند . و بعضى از مورّخين بر آن‌اند كه احمد پدر خود را بر اين داشت كه كسان فرستاده مسعود را به قتل رسانيدند « 1 » . و اللّه اعلم بحقيقة الحال . مدت سلطنت او نه سال و يازده ماه بود « 2 » . او پادشاهى بود شجاع ، كريم الاخلاق . سخاوتى مفرط داشت و با فضلا و علما مجالست نمودى و دربارهء ايشان انواع احسان و انعام مبذول داشتى . جمعى كثير از فضلا به اسم او كتب نوشته‌اند . از آن جمله استاد ابو ريحان بيرونى كه علّامهء وقت بود ، خصوصا در فن رياضيات عديم النّظير بود كه در اواخر مثل او پيدا نشده . كتابى كه مشهور به قانون مسعودى و در فنّ رياضى منتهى و مأخذ جميع كتب است به نام او نوشته و فيلى از نقره به او صله دادند . و در روضة الصّفا « 3 » مسطور است كه مسعود بن محمود بسيار تصدّق بر مستحقّان كردى ؛ چنانچه نقل است كه در ايّام رمضان يك نوبت فرمود كه مبلغ هزار درم به مستحقّان دادند . و در اوان سلطنت او در ممالك محروسه آن مقدار مساجد و مدرسه بنا نهادند كه زبان از تعداد آن قاصر است . فى الجمله چون مسعود كشته شد محمّد مكحول نامه‌اى به مودود بن مسعود فرستاد كه مضمونش اين بود كه : « فلان و فلان به قصاص پدر خود ، مسعود را كشتند و برادر را در آن اختيارى نبود . » مودود در جواب نوشت كه : « حقّ ، سبحانه و تعالى ، بقاى عمر امير را زياده گرداند و فرزند ديوانهء تو را عقلى روزى كند كه بر آن معاش تواند كرد كه امرى عظيم مرتكب شده و خون پادشاهى ريخته كه امير المؤمنين او را « سيّد الملوك و السلاطين » مىخواند . زور باشد [ 262 ب ] كه پاداش آن به او برسد . وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ « 4 » . و بعد از كشته شدن مسعود ، مملكت خراب شد و محمّد و سپاه او را در نظر سپاه و رعيّت ، اعتبارى نماند و تمامت اموال ممالك بر شاور « 5 » ، كه مملكتى بس عريض و فسيح بود ، به غارت

--> ( 1 ) . گرديزى گويد : « . . . كوتوال گيرى او را بكشت و سر او برداشت و به نزديك امير محمّد بفرستاد » ؛ - زين الأخبار ، ص 205 . ( 2 ) . حمد اللّه مستوفى مدّت سلطنت مسعود را سيزده سال نوشته است ؛ - تاريخ گزيده ، ص 398 . ( 3 ) . ج 4 ، ص 131 . ( 4 ) . و به زودى بدانند آن كسان كه ستم كردند كه به كدام بازگشتگاه بازمىگردند ؛ ( شعراء ) ( 5 ) . شناخته نشد .